-
نه سلامم
یکشنبه 15 بهمنماه سال 1391 19:46
نه سلامم نه علیکم نه سپیدم نه سیاهم نه چنانم که تو گویی نه چنینم که تو خوانی و نه آنگونه که گفتند و شنیدی نه سمائم نه زمینم ن ه به زنجیر کسی بستهام و بردۀ دینم نه سرابم نه برای دل تنهایی تو جام شرابم نه گرفتار و اسیرم نه حقیرم نه فرستادۀ پیرم نه به هر خانقه و مسجد و میخانه فقیرم نه جهنم نه بهشتم چُنین است سرشتم این...
-
انواع کـــــــــــــــردن
شنبه 14 بهمنماه سال 1391 12:11
انواع کـــــــــــــــردن . . . . . . . . . . . . بیچاره کردن دیوونه کردن بدبخت کردن خوشبخت کردن شوخی کردن روبوسی کردن بدنام کردن سلام کردن بسوزه دماغ اونایی که فکر بدکردن
-
دل میخری؟
پنجشنبه 12 مردادماه سال 1391 00:05
گفتمش : دل میخری؟ گفتا چند؟ گفتمش دل مال تو تنها بخند! خنده کرد و دل ز دستانم ربود تا به خود باز آمدم او رفته بود دل ز دستانش بر زمین افتاده بود جای پایش روی دل جا مانده بود !!!
-
گفتی که مرا دوست نداری
جمعه 18 دیماه سال 1388 01:37
گفتی که مرا دوست نداری گله ای نیست بین منو عشق تو فاصله ای نیست گفتم که کمی صبر کن وگوش به من ده گفتی که باید برم حوصله ای نیست گفتی کمی فکر خودم باشم وانوقت جزء عشق تو در خاطر من شعله ای نیست رفتی تو خدا پشت وپناهت بگذار بسوزد دل من مسئله نیست.
-
دست خودم نیست
سهشنبه 19 آبانماه سال 1388 01:07
دست خودم نیست اگر می بینی عاشق تو هستم ، دیوانه تو هستم ، و تمام فکر و زندگی من تو شده ای به خدا بدان که این دست خودم نیست! اگر میبینی چشمانم در بیشتر لحظه ها خیس است و دستانم سرد است و اگر میبینی همه لحظه های دور از تو بودن اینهمه سخت و پر از غم و غصه است بدان که این دست خودم نیست! دست خودم نیست که همه لحظه ها تو را...
-
آدما از جنس برگند
سهشنبه 10 اردیبهشتماه سال 1387 17:14
آدما از جنس برگند . گاهی سبزند ، گاهی پائیزن و زردند . زمستون دیده نمیشن . تابستون سایبون سبزند. آدما خیلی قشنگن . حیف که هر لحظه یه رنگند
-
خدایا پناهم تویی
یکشنبه 1 اردیبهشتماه سال 1387 02:03
خدایا پناهم تویی پناه دل رو سیاهم تویی تویی آن نگاهی که با بیقراری دل شرم ساری روانه به سوی تو کردم سپیده پناهم ستاره گواهم که با اشک و آهم فقط سوی تو کردم
-
گل رنگ و بو ندارد
چهارشنبه 28 شهریورماه سال 1386 17:13
با رنگ و بویت ای گل ! گل رنگ و بو ندارد با لعلت آب حیوان ، آبی به جو ندارد از عشق من به هر سو ،در شهر گفتگویی است من عاشق تو هستم ،این گفتگو ندارد جز وصف پیش رویت ،در پشت سر نگویم رو کن به هر که خواهی ، گل پشت و رو ندارد محراب ابروانت ، خواند نماز دلها آ ری بمیرد آن دل ،کز خون وضو ندارد گر آرزوی وصلش ، پیرم کند مکن...
-
گر روزی دشمن پیدا کردی،
پنجشنبه 11 مردادماه سال 1386 00:18
گر روزی دشمن پیدا کردی، بدان در رسیدن به هدفت موفق بودی! اگر روزی تهدیدت کردند، بدان در برابرت ناتوانند! اگر روزی خیانت دیدی، بدان قیمتت بالاست! اگر روزی ترکت کردند، بدان با تو بودن لیاقت می خواد.
-
غم با همه بیگانگی
دوشنبه 30 بهمنماه سال 1385 09:37
در خواب ناز بودم شبی دیدم کسی در می زند در را گشودم روی او دیدم غم است در می زند ای دوستان بی وفا از غم بیاموزید وفا غم با همه بیگانگی هر شب به من سر میزند
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 17 بهمنماه سال 1385 18:13
من ان غریب دیروز..... اشنای امروز.... و فراموش شده فردایم ..... در اشنا یی امروز می نویسم تا در فراموشی فردا . یا دم کنی.........
-
وصیت عشق
جمعه 5 آبانماه سال 1385 09:55
وصیت عشق تا چند صباحی دیگر شاید پایان راه زندگی ام باشد ، و یا شاید آغاز دوباره زندگی. آری من بیمارم ، بیماری که من مبتلا شده ام پایانش مرگ است ، تاریخ مرگم را میدانم و منتظر آن می مانم تا فرا رسد.امیدی ندارم ، تنها امیدم به خداست که دوای دردم را برایم برساند. میخواهم در این لحظات که از مرگ خودم باخبرم و میدانم چه...
-
تواضع
شنبه 24 تیرماه سال 1385 22:11
تواضع را به درگاه خدا پیشکش کن و او ترا موهبت سه گانه آرامش سرور و عشق خواهد بخشید . اعتماد کردن مستلزم از یاد بردن گذشته و حرکت به سوی آینده و یا تلاش دوباره است مهربانا ، سایبانی از جنس اشک و نیاز می خواهم تا سجاده دلم را در آن بگسترانم و با دستان خسته قنوتم از تو بخواهم که بر وجود سردم نور نگاهت را بتابانی و گلهای...
-
احساس
دوشنبه 8 خردادماه سال 1385 18:53
به نام خدا احساس به یاد دارم که هر گاهی --- بوقت صبح و شامگاهی---- دل من می کشید آهی ز درد و رنج تنهایی ------ نه خواب دارم نه بیداری ---- هم وقت گریه و زاری ندارم من مدارایی------ زنم زخم خودآگاهی----- به جان خود به یک آنی شدم راهی به بی راهی-- مثل طوفان ویک کاهی به هر سو می شدم تاهی-- نداشتم هیچ آگاهی شدم خار سر...
-
گفتگو با خدا
جمعه 8 اردیبهشتماه سال 1385 17:39
گفتگو با خدا در رویاهایم دیدم که با خدا گفتگو می کنم خدا پرسید: پس تو میخواهی با من گفتگو کنی من در پا سخ گفتم اگر وقت دارید خدا خندید و گفت وقت من بینهایت است پرسیدم چه چیز بشر تو را سخت متعجب میسازد خدا پاسخ داد کودکیشان اینکه آنها از کودکیشان خسته میشوند و عجله دارند که بزرگ شوند و دوباره پس از مدتها آرزو میکنند...
-
برای شادی و خوشبختی باغ قشنگ آرزوهایت دعا کردم
شنبه 19 فروردینماه سال 1385 15:24
شبی از پشت یک تنهایی نمناک و بارانی، تو را با لهجه گلهای نیلوفر صدا کردم تمام شب برای با طراوت ماندن باغ قشنگ آرزوهایت دعا کردم پس از یک جستجوی نقره ای درکوچه های آبی احساس تورا از بین گل هایی که در تنهایی ام رویید با حسرت جدا کردم و تو در پاسخ آبی ترین موج تمنای دلم گفتی دلم حیران و سرگردان چشمانی ست رویایی و من تنها...
-
آغاز سال ۱۳۸۵
سهشنبه 1 فروردینماه سال 1385 00:20
سال ۱۳۸۵ را به همه ایرانیان تبریک میگویم با آرزوی اینکه کینه ها را کنار گذاشته و سالی پر از موفقیت را شروع کنید. یا حق این قافله عمر عجب میگذرد دریاب دمی را که به طرب میگذرد ساقی غم فردای حریفان چه خوری پیش آر پیاله را که شب میگذرد
-
این حسین کیست که عالم همه دیوانه ی اوست
پنجشنبه 20 بهمنماه سال 1384 23:26
الهی باده ای مرد افکنم ده ز یاس عشق دامن دامنم ده به چشمم آب دریا ریز و آنگه ز یوسف تکه ای پیراهنم ده این حسین کیست که عالم همه دیوانه ی اوست وین چه شمعی است که عالم همه پروانه اوست خدایا ما را با معرفت امام حسین زنده بدار و با محبت امام حسین بمیران خدایا مرا دریاب که دل دریایی من بی تو مرداب است. نوبت ساقی سرمستان...
-
عشق شیرین
یکشنبه 11 دیماه سال 1384 19:25
عشق شیرین کاش عشق را پایان نبود در نهاد من بغیر از عاشقی یادی نبود کاش خون عاشقان رنگین نبود قصه های عشق شیرین کم نبود کاش وقتی میدهد عاشق به معشوقش پیام در درونش جز نگار روی او مهری نبود در میانه ما بهانه عشق شیرینست و بس کاش داستان عشق فرهاد اینچنین شیرین نبود از طرف fahimeh_ghe دوست خوبم...
-
دوست معمولی ، دوست واقعی
جمعه 25 آذرماه سال 1384 17:11
دوست معمولی ، دوست واقعی دوست معمولی هیچگاه نمیتواند گریه تورا ببیند. دوست واقعی شانه هایش از گریه تو تر خواهد بود. دوست معمولی اسم کوچک والدین تو را نمیداند. دوست واقعی شاید تلفن آنها را جایی نوشته باشد. دوست معمولی یک جعبه شکلات برای مهمانی تو میآورد. دوست واقعی زودتر به کمک تو می آید و تا دیر وقت برای تمیز کردن...
-
گر چه آسایش ندارم
دوشنبه 7 آذرماه سال 1384 12:05
گر چه آسایش ندارم ، ازکسی خواهش ندارم موج دریای وجودم ، یکدم آرامش ندارم سیلم و ویران نسازم ، برقم و خرمن نسوزم ماهم و در پشت ابرم ، مهرم و تابش ندارم چون زنم چنگی به دلها ! منکه با سردی بنالم چون نهم پایی ببزمی ! منکه آلایش ندارم با من ازهستی چه گویی؟ ره دراین حکمت نبردم کودکی هستم ، که شوق مکتب و دانش ندارم با تو ای...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 28 آبانماه سال 1384 17:25
من این شب زنده داری ، دوست دارم پریشان روزگاری ، دوست دارم * به شهر من ، ز من بیگانه تر نیست همین دوراز دیاری، دوست دارم * بیابان را، که خلوتگاه انس است چو آهوی فراری، دوست دارم * بپای خویشتن برخاستن را بدون، دستیاری دوست دارم * نظر بازم ، ز هر گلشن گلی را چو مرغان بهاری ، دوست دارم * ترا هم با همه نا مهربانی عزیزم ،...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 21 آبانماه سال 1384 09:07
آمدو آتش بجانم کردو رفت با محبت آشنایم کردو رفت *** آمد و بنشست و آشوبی بپا در میان دودمانم کردو رفت *** آمدو رویی گشودو , شد نهان نام خود , ورد زبانم کردو رفت *** آمدو او دود شدو , من شعله ای در وجود خود , نهانم کردو رفت *** آمدو برقی شدو , جانم بسوخت آتشین تر , این بیانم کردو رفت *** آمد و آیینه گردانم بشد طوطی بی...
-
عجب صبری خدا دارد !
سهشنبه 10 آبانماه سال 1384 17:43
امشب دلم گرفته خدایامن درکلبه ی فقیرانه ی خویش چیزی را دارم که تو درعرش کبریای خود نداری من چون تویی دارم و لی تو چون خودی نداری عجب صبری خدا دارد ! اگر من جای او بودم. , همان یک لحظه ی اول , که اول ظلم را میدیدم از مخلوق بی وجدان , جهان را با این همه زیبایی و زشتی , بروی یکدگر , ویرانه میکردم. *** عجب صبری خدا دارد !...
-
بسترم
یکشنبه 1 آبانماه سال 1384 01:49
بسترم صدف خالی یک تنهائیست!وتو... چون مروارید..گردن آویز کسان دگری.... در سلسله ی عشق تو , مغموم و صبورم نازم بکش ای دوست , که مظلوم و صبورم رندان همگی فرصت دیدار تو دارند غیر از من دلساده , که محروم و صبورم در شهر تو ای دوست , چنین زارو غریبم در دست تو امروز , چنان موم و صبورم دل بد مکن , اندیشه پرواز ندارم حاجت به...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 21 مهرماه سال 1384 18:05
بیان نامردیهاست اینهایی که من گویم همان بهتربه هرجمعی رسم کمتر سخن گویم *********************************** شب و روزم بسوز و ساز عمر طی شد گهی از ساختن نالم گهی از سوختن گویم *********************************** خدا را مهلتی ای باغبان تا زین قفس گاهی برون آرم سرو حالی بمرغان چمن گویم ***********************************...
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 15 مهرماه سال 1384 15:40
سلام.. سلامی از سر مهر سلامی زلال تر از آب روان امید دارویی است که شفا نمی دهد ، اما درد را قابل تحمل می کند . "مارشال آشار سلام عرض می کنم به همه دوستانی که از من خواستند دوباره این وبلاگو ادامه بدم حقیقتش فکر نمیکردم وجود این وبلاگ برای کسی اهمیتی داشته باشه. از همه دوستانی که با کامنتها و ایمیل هاشون به من روحیه و...
-
پایان وبلاگ من
جمعه 8 مهرماه سال 1384 01:53
پایان وبلاگ من سخت است درد خود رااز دیگران شنیدن از عاشقی نگفتن از عشق دل بریدن سخت است از پرستو پرواز را گرفتن یک تکه از جهان را بر دوش خود کشیدن سخت است از ستاره با نور ماه گفتن از پود دل گسستن در تار دل تنیدن سخت است با شقایق از کوچ لاله گفتن با لاله ها نشستن با قاصدک پریدن سخت است مهربانی از اشنا ندیدن امروز اصلا...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 3 مهرماه سال 1384 22:50
آینده چیزیست که کسی آن را ننوشته است...چه بسا چیزی که امروز از آن توست فردا آرزوی تو باشد. پس چرا ما آدما بعضی وقتا کارایی میکنیم که به فکر احمق ترین آدما نمییاد . چرا قدر چیزی که داریم رو نمیدونیم حالا ممکنه اون چیز یه آدم باشه یه دوست . حالا که ما با کارمون اونو از خودمون دل گیر کردیم و اون از من رنجیده شده باید چه...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 24 شهریورماه سال 1384 03:52
وقتی به دنیا آمدم صدایی در گوشم طنین انداخت و گفت تا آخرین لحظه عمرم با تو خواهم ماند . گفتم تو کیستی ؟؟؟ گفت: غم !!! خیال کردم غم عروسکی است که میتوان با آن بازی کرد . و حال که فکر میکنم میبینم خود عروسکی هستم . امشب دلم گرفته بود . از طرف افی جون!!!!!!!!!!!