وقتی به دنیا آمدم صدایی در گوشم طنین انداخت
و گفت تا آخرین لحظه عمرم با تو خواهم ماند
.گفتم تو کیستی ؟؟؟ گفت:
غم !!! خیال کردم غم عروسکیاست که میتوان با آن بازی کرد
.و حال که فکر میکنم میبینم
خود عروسکی هستم.از طرف افی جون!!!!!!!!!!!
دلم طاقت نشستن ندارد وقتی به چشمهایم می نگری
چشمهایم تحمل نگریستن ندارد وقتی مرا می نوازی
روحم پر می کشد وقتی با من سخن می گویی
زبانم هم که بند می آید
تو بگو چه کنم با این همه التهاب که همه از دوست داشتن توست
غزل هایم را فراموش می کنم
از سهراب یا نیما، فروغ یا شهریار چیزی به یاد نمی آورم
فقط باید زمزمه کنم
زیر لب به گونه ای که تو نیز بشنوی
کسی درون من است که از دریچه چشمم به کوچه می نگرد
کسی درون من است...
تو هم بـــرو در پی کارت
برو سراغ اون یکی یارت
برو با اونی که عاشقته باش
دیگه نمـــک رو زخمام نپاش
شاه دلـــم رو با تکت بریدی
هیچ وقت حکم دلمو ندیدی
واسه بردنت جُف شـــش آوردم
دیدی آخرشم من بودم که بردم
برو دیگه، فقط بلدی خوب جر بزنی
کاری نداری جز اینکه دلمو بشکنی
برو که دیـگه کاری به کارت ندارم
حتی دیگه تو رو به خدا نمیسپارم
خیال کردی من تو این بازی بازنده ام
نه بابا، با این آس آخری من برنده ام
برو که دیــــگه حال تو یکی رو ندارم
بازی در نیار که منم میرم دنبال یارم
خیال کـــردی اگه تو نباشی میمیرم
نه که نمیمیرم تازه جون هم میگیرم
حـالا که تو بــا این من قمارُ کردی
دیگه نپرس چرا میری و برنمیگردی
تو قمار عاشقی هیچ وقت برنده ای نیست
رفوزه ای چه بگیری صفر یا که بشی بیست
بر سر هر قبری صلیبی میگذارند
تا نشانگر آن قبر باشد.
من هم بر گردنت صلیبی می آویزم تا همه بدانند
گورستان عشق من قلب توست
٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬
نیمه شبی مستی بگذشتم از ویرانه ای
ناگهان چشم مستم خیره شد به ویرانه ای
نرم نرمک جلو رفتم تا کنار پنجره
ناگهان دیدم صحنه ای دیوانه ای
مادری مات و مبهوت همچون پروانه ای
پدر کور و فلج افتاده در گوشه ای
پسرک از سوز و سرمای می زند دندان به لب
دخترک مشغول عیش و نوش با بیگانه ای
بعد از آن لعنت فرستادم بر خودم
که دیگر مست نروم به سوی هر ویرانه ای
تا نبینم دختری عشق رو می فروشد به هر نان خانه ای