من این شب زنده داری ، دوست دارم
پریشان روزگاری ، دوست دارم
*
به شهر من ، ز من بیگانه تر نیست
همین دوراز دیاری، دوست دارم
*
بیابان را، که خلوتگاه انس است
چو آهوی فراری، دوست دارم
*
بپای خویشتن برخاستن را
بدون، دستیاری دوست دارم
*
نظر بازم ، ز هر گلشن گلی را
چو مرغان بهاری ، دوست دارم
*
ترا هم با همه نا مهربانی
عزیزم ، آری آری ، دوست دارم
*
به امید وصالت زنده ماندم
من این چشم انتظاری ، دوست دارم
*
به دامانت چو آویزم به مستی
ز خود بی اختیاری ،دوست دارم
*
برای دیدنت، رخصت نخواهم
من این بی بند وباری ، دوست دارم
*
نمیگیرم به یک جا یکدم آرام
چو طوفان ، بیقراری دوست دارم
آمدو آتش بجانم کردو رفت
با محبت آشنایم کردو رفت
***
آمد و بنشست و آشوبی بپا
در میان دودمانم کردو رفت
***
آمدو رویی گشودو,شد نهان
نام خود,ورد زبانم کردو رفت
***
آمدو او دود شدو,من شعله ای
در وجود خود,نهانم کردو رفت
***
آمدو برقی شدو,جانم بسوخت
آتشین تر,این بیانم کردو رفت
***
آمد و آیینه گردانم بشد
طوطی بی همزبانم کردورفت
***
آمدو قفل از دهانم بر گشود
چشمه ئ آب روانم کردو رفت
***
آمد و تیری زدو ,شد نا پدید
همچنان صیدی نشانم کردو رفت
***
آمدو چون آفتی در من فتاد
سر بسوی آسمانم کردو رفت
اگر من جای او بودم.
,همان یک لحظه ی اول,که اول ظلم را میدیدم از مخلوق بی وجدان,
جهان را با این همه زیبایی و زشتی,
بروی یکدگر,ویرانه میکردم.
***
عجب صبری خدا دارد !
اگر من جای او بودم.
که در همسایه ی صدها گرسنه,
چند بزمی گرم عیش و نوش میدیدم,
نخستین نعره ی مستانه را خاموش آندم,
بر لب پیمانه میکردم .
***
عجب صبری خدا دارد !
اگر من جای او بودم
که میدیدم یکی عریان و لرزان,
دیگری پوشیده از صد جامه ی رنگین,
زمین و آسمان را واژگون,مستانه میکردم.
***
عجب صبری خدا دارد !
اگر من جای او بودم.
نه طاعت می پذیرفتم ,
نه گوش از بهر استغفار این بیداد گرها, تیز کرده,
پاره پاره در کف زاهد نمایان,سبحه ی,صد دهنه میکردم.
***
عجب صبری خدا دارد !
اگر من جای او بودم.
برای خاطر تنها یکی مجنون صحرا گرد بی سامان,
هزاران لیلی ناز آفرین را کو به کو ,آواره و ,دیوانه میکردم.
***
عجب صبری خدا دارد !
اگر من جای او بودم.
بگرد شمع سوزان دل عشاق سر گردان,
سرا پای وجود بی وفا معشوق را,پروانه میکردم.
***
عجب صبری خدا دارد !
اگر من جای او بودم .
بعرش کبریایی, با همه صبر خدایی,
تا که میدیدم عزیز نا بجایی,ناز بر یک ناروا گردیده ,خواری میفروشد,
گردش این چرخ را ویرانه,بیصبرانه میکردم .
***
عجب صبری خدا دارد !
اگر من جای او بودم .
که میدیدم مشوش عارف و عامی,
ز برق فتنه ی این علم عالم سوز مودم کش,
بجز اندیشه ی عشق و وفا,معدود هر فکری ,
در این دنیای, پر افسانه میکردم .
***
عجب صبری خدا دارد !
اگر من جای او بودم .
همین بهتر که او خود جای خود بنشسته و ,
تاب تماشای تمام زشتکاریهای این مخلوق را دارد,
و گر نه من بجای او بودم ,
یک نفس کی عادلانه سازشی,
با جاهل و فرزانه میکردم . عجب صبری خدا دارد ! عجب صبری خدا دارد !!
در سلسله ی عشق تو , مغموم و صبورم
نازم بکش ای دوست , که مظلوم و صبورم
رندان همگی فرصت دیدار تو دارند
غیر از من دلساده , که محروم و صبورم
در شهر تو ای دوست,چنین زارو غریبم
در دست تو امروز,چنان موم و صبورم
دل بد مکن , اندیشه پرواز ندارم
حاجت به قفس نیست,که مصدوم و صبورم
هرگز نکنم عشق ترا پیش کسی فاش
در پرده ی اسرار تو مکتوم و صبورم
دنیای عجیبی است , زآلودگی خلق
گریانم از این درد, که معصوم و صبورم