دوست معمولی ، دوست واقعی

دوست معمولی ، دوست واقعی


دوست معمولی هیچگاه نمیتواند گریه تورا ببیند.
 
 
دوست واقعی شانه هایش از گریه تو تر خواهد بود.
 
دوست معمولی اسم کوچک والدین تو را نمیداند.
 
 
دوست واقعی شاید تلفن آنها را جایی نوشته باشد.
 
دوست معمولی یک جعبه شکلات برای مهمانی تو میآورد.
 
 
دوست واقعی زودتر به کمک تو می آید و تا دیر وقت برای تمیز کردن میماند.

 
دوست معمولی از دیر تماس گرفتن تو دلگیر و ناراحت میشود.

 
دوست واقعی میپرسد چرا نتوانستی زودتر تماس بگیری؟

 
دوست معمولی دوست دارد به مشکلات تو گوش کند.

 
دوست واقعی سعی در حل آنها میکند.

 
دوست واقعی میپرسد چرا نتوانستی زودتر تماس بگیری؟

 
یک دوست معمولی دوست دارد به مشکلات تو گوش کند.

 
دوست واقعی سعی در حل آنها میکند.

 
دوست معمولی مانند یک مهمان عمل میکندو منتظر میماند تا از او پذیرایی کنی.

 
دوست واقعی به سوی یخچال رفته و از خود پذیرایی میکند.

 
دوست معمولی می پندارد که دوستی شما بعد از یک مرافعه تمام می شود.

 
دوست واقعی میداند که بعد از یک مرافعه دوستی محکمتر میشود.

 
دوست واقعی کسی است که وقتی همه تو را ترک
 
 
کرده اند با تو می ماند.
 
*****************
 

پنج قانون خوشبختی را به خاطر بسپارید remember the five rules to good luck:      :

 

 

 

قلبتان را از نفرت پاک کنید. Free your heart from hated           

 

     

 

ذهن تان را از نگرانی ها دور کنید. Free your mind from worries   

 

   

 

ساده زندگی کنید                             live simply        

 

 

 

بیشتر بدهید                                           give more

 

 

 

کم تر توقع داشته باشید                       expect less     

 

 

  

      اگه دوست داشتی نظر یادت نره 

  

                              

گر چه آسایش ندارم

 

 

 

گر چه آسایش ندارم ،ازکسی خواهش ندارم

 

موج دریای  وجودم  ،  یکدم  آرامش  ندارم

 

سیلم و ویران نسازم  ، برقم و  خرمن نسوزم

 

ماهم  و در پشت ابرم  ، مهرم  و  تابش  ندارم

 

چون  زنم  چنگی به دلها ! منکه با سردی بنالم

 

چون  نهم  پایی   ببزمی !  منکه  آلایش  ندارم

 

با من ازهستی چه گویی؟ ره دراین حکمت نبردم

 

کودکی هستم ، که  شوق  مکتب  و  دانش  ندارم

 

با تو ای رنگ و ریا  بین ، من ره  خلوت  نپویم

 

با تو ای دنیا  بزرجو  ، من  سر  سازش  ندارم

 

گر سیه بختم چو شمعی ، گریه ام  هرگز  نبینی

 

گر سبکبالم  چو  کاهی ، کوهم  و  کاهش  ندارم

 

روزگارا ،هر چه خواهی ، نا مرادی را فزون کن

 

منکه بر این دست هستی ، چشم  آسایش  ندارم