آدما از جنس برگند

 آدما از جنس برگند . گاهی سبزند ، گاهی پائیزن و زردند . زمستون

دیده نمیشن . تابستون سایبون سبزند. آدما خیلی قشنگن . حیف که

هر لحظه یه رنگند

خدایا پناهم تویی

خدایا پناهم تویی

پناه دل رو سیاهم تویی

تویی آن نگاهی که با بیقراری

دل شرم ساری

روانه به سوی تو کردم

سپیده پناهم

ستاره گواهم

که با اشک و آهم

فقط سوی تو کردم

گل رنگ و بو ندارد

با رنگ و بویت ای گل ! گل رنگ و بو ندارد

 

با لعلت آب حیوان ، آبی به جو ندارد

 

از عشق من به هر سو ،در شهر گفتگویی است

 

من عاشق تو هستم ،این گفتگو ندارد

 

جز وصف پیش رویت ،در پشت سر نگویم

 

رو کن به هر که خواهی ، گل پشت و رو ندارد

 

محراب ابروانت ، خواند نماز دلها

 

آری بمیرد آن دل ،کز خون وضو ندارد

 

گر آرزوی وصلش ، پیرم کند مکن عیب

 

عیب است از جوانی ، کاین آرزو ندارد

 

خورشید روی من چون،رخساره بر فروزد

 

رخ بر فروختن را،خورشید رو ندارد

 

سوزن ز تیر مژگان ،وز تار زلف نخ کن

 

هر چند رخنه دل ،تاب رفو ندارد

 

او صبر خواهد از من ،قصدی که او ندارد

 

با شهریار بی دل ،ساقی به سر گرانی است

 

چشمش،مگر حریفان می در سبو ندارد

گر روزی دشمن پیدا کردی،

گر روزی دشمن پیدا کردی، بدان در رسیدن به هدفت موفق بودی! اگر روزی تهدیدت کردند،

 

 بدان در برابرت ناتوانند! اگر روزی خیانت دیدی، بدان قیمتت بالاست!

 

اگر روزی ترکت کردند، بدان با تو بودن لیاقت می خواد.

غم با همه بیگانگی

در خواب ناز بودم شبی

 

 دیدم کسی در می زند

 

                در را گشودم روی او

 

              دیدم غم است در می زند

 

ای دوستان بی وفا

 

                                  از غم بیاموزید وفا

 

               غم با همه بیگانگی

 

              هر شب به من سر میزند